دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۸ ساعت 2:1 توسط همایون | 

من اعتراض دارم به خودم

و نسلی که نسخه ی من را نوشت 

امروز بعد از مدتی که یارای نوشتن در من سرکوب شده بود قلم دیجیتال به دست گرفتم و تایپیدم در فضای سفیدی که قبل ها صدای آهنگین خوبی داشت. حس خوبی داشت،

آرزوهای زیبا در ابهام و ترس و شرم نقاشی می شد.

بعد رنگ اعتراض و دوری از خویش تن خویش میگرفت و داد میزد، خط میزد حذف می کرد.

و تمام این ها خلق می شد.

خلق 

چه کلمه ی مغفولی

از صبح که بیدار می شویم تمام مدرنیته زودتر از ما آماده است که ما را در خود ببلعد. شاید فقط چند ثانیه ای بین گیجی خواب و بیداری را در قالب انسانی خودمان سپری می کنیم بعد بلعیده میشویم در گوشی دستی و رایانک مالشی و سیستم رایانه ای و هجوم اخبار و جو روزانه ی اجتماع که همه و همه دست ما نیست. هجوم اطلاعات از یک سو و انباشت آن از سوی دیگر مجال خلق را از هر چون منی میگیرد. این روزها هم که دلم میخواهد بنویسم بیشتر از اینکه برای دل خودم باشد برای نسل بعد از من است. 

 

جمعه هشتم آذر ۱۳۹۸ ساعت 9:28 توسط همایون | 

براستی حقیقت چیزی نیست که بیان می شود. تصویری نیست که در ذهن تجسم می شود.

واقعیت اتفاقی است که می افتد.

کاری است که خارج از ذهن و زبان در حال انجام است.

حقیقت را نمی توان گفت. نمی توان شنید.

ما انسان ها در لبه ی تیز تردید و توهم سیر می کنیم

و زیبایی داستان شاید کم کردن فاصله ی این امر باشد.

 

 

جمعه هشتم آذر ۱۳۹۸ ساعت 9:0 توسط همایون | 

شبهای هجر را گذراندیم زنده ایم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

 

 

.

پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۸ ساعت 0:25 توسط همایون | 

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او

نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند